صفحه یی از خاطرات محترم امرالله صالح – رییس روند سبز افغانستان – رسا
زخم ناسور روابط پاکستان – افغانستان
در تاریخ ۱۵ فبروی سال ۲۰۰۶، مطابق به ۲۶ دلو ۱۳۸۴، در رأس هیئت دولتی به ریاست آقای حامد کرزی، رئیسجمهور افغانستان، به پاکستان سفر کردیم. اعضای بلندپایهٔ هیئت عبارت بودند از: وزیر دفاع، وزیر فرهنگ، وزیر مهاجرین، وزیر مالیه، والی کندهار اسدالله خالد، والی ننگرهار گلآغا شیرزی، والی ارزگان جان محمدخان ، والی کابل حاجی دین محمد و وزیر خارجه دکتر عبدالله عبدالله.
پس از یک توقف یکساعته در هتل سرینا اسلامآباد، به دیوان صدر رفتیم. در آنجا قطعهٔ تشریفات اجرا شد و سپس هیئت به سالن پذیرایی رفت. از سالن پذیرایی، رئیسجمهور، وزیر خارجه و وزیر دفاع ما، به همراه جنرال مشرف، به اتاق خصوصی رفتند. من که رئیس عمومی امنیت ملی بودم، همراه بقیهٔ اعضای هیئت در سالن بزرگ منتظر ماندم.
کمی بعد، به من اطلاع دادند که رئیس آئیاسآی در اتاقی جداگانه منتظر است تا با من صحبت کند. با دل ناخواسته، حدود ۴۵ دقیقه با او دربارهٔ وضعیت هوا و ترکیب سنای پارلمان پاکستان صحبت کردیم. ناگهان به هر دو نفر ما خبر رسید که به اتاق ملاقات رئیسان جمهور برویم.
وقتی وارد اتاق شدم، فضا را بسیار آشفته و متشنج دیدم. جنرال پرویز مشرف که هنگام سلام و علیک اولیهٔ هیئت احوالپرسی کرده بود، دیگر نیازی به احوالپرسی مجدد ندید. من در طرف هیئت افغانستانی نشستم. در طرف مقابل، جنرال کیانی در کنار جنرال جاوید، رئیس دفتر مشرف، نشسته بود. آقای قصوری، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی پاکستان، نیز حضور داشتند.
جنرال پرویز مشرف با عصبانیت رو به من گفت: «چه ثبوتی داری که آئیاسآی در امور داخلی افغانستان مداخله دارد؟»
وقتی من دوسیهٔ حاوی اسناد و شواهد را به رئیسجمهور دادم و یکی دو مورد آن را برایش خواندم، مشرف بیشتر عصبانی شد. رو به من کرد و تقریباً فریاد زد: «تو بین ثبوت و اطلاعات بیاساس فرق نمیدانی! این نوع شایعات را من میتوانم صدها دوسیه بسازم. دوم اینکه، اگر واقعاً ثبوت داشتی، چرا آن را در اتاق خوابت نگه داشته بودی؟ باید قبلاً در اختیار ما قرار میدادی. ما همیشه میگوییم که از نظام افغانستان دفاع میکنیم و ثبات افغانستان مورد حمایت ماست. پاکستان در لحظات سخت، مانند انتخابات ریاستجمهوری و انتخابات پارلمانی، در کنار شما بود. فکر میکنید ما احمق هستیم؟ فکر میکنید ما لوده هستیم؟ پاکستان یک جمهوری موز نیست. ما یک حکومت مسئول هستیم. شما وقتی پاکستانیها را دستگیر میکنید، چرا فوری به پاکستان تحویل نمیدهید؟ چرا از آنها علیه ما استفاده میکنید؟ چرا آدرس ملاعمر را قبلاً به من ندادی؟ من خودم میخواهم ملاعمر را با دستان خودم بکشم. من میخواهم در ظرف ۲۴ ساعت تمام اتباع پاکستانی را که دستگیر کردهاید و به عنوان سند علیه ما استفاده میکنید، به ما تحویل دهید.»
وقتی دیدم که بیش از حد بینزاکت شده است، به او گفتم: «آقای رئیسجمهور، من یک شخص حرفهای هستم. وقت رئیسجمهور خودم را ضایع نمیکنم. از هزاران صفحه اطلاعات، ما فقط یک یا دو صفحه خلاصه برای ریاستجمهوری آماده میکنیم.»
این حرف من او را بیشتر ناراحت کرد و گفت: «من هم اطلاعات خواندهام، من هم میدانم. اصل واقعیت این است که در دستگاه اطلاعاتی افغانستان جاسوسان هند لانه کردهاند و موضوع را به نفع هند میچرخانند. پنجشیریهایی که قبلاً با آنها در جنگ بودیم، حالا در قدرت هستند و بر اساس انگیزههای قبلی عمل میکنند. البته طبیعی است که روس و هند از ائتلاف شمال حمایت میکردند و ما مجبور بودیم از طالبان حمایت کنیم. این یک سیاست بود و به نفع پاکستان و منافع امنیتی ما بود. وقتی طالبان در قدرت بودند، ما و طالبان یکی بودیم؛ یک جسم و یک ذهن. هیچ مشکلی بین ما وجود نداشت. حالا این مشکلات به خاطر حکومت شما به وجود آمده است. من هیچوقت نگفتم که این کارها از خاک پاکستان انجام نمیشود. من میگویم حتی اگر انجام شود، حکومت پاکستان در آن دست ندارد. ما ۸۰ هزار نیرو را در وزیرستان شمالی و جنوبی مستقر کردهایم؛ این کار از روی حماقت نبوده، بلکه از روی محاسبه بوده است.»
سپس تعدادی سند را که نشان میداد افغانستان بدون تحقیق به اطلاعات ضدپاکستانی اعتماد میکند، به آقای کرزی و اعضای هیئت ما نشان داد. دکتر عبدالله به او گفت: «اگر اینقدر توانایی دارید که حتی داخل افغانستان سند به دست میآورید، پس چرا نمیتوانید خاک خودتان را زیر نظر داشته باشید؟ ما هیچوقت نگفتیم که پاکستان دولت ضعیفی دارد. برعکس، حرف ما این است که نظام شما آنقدر توانایی دارد که زیر ریش آمریکا طالبان را حمایت میکند.»
در این لحظه، رئیسجمهور آقای کرزی مداخله کرد و گفت: «آقای مشرف، جناب رئیسجمهور، بیایید یک راهحل پیدا کنیم. با این اسناد و ارقامپرانی به جایی نمیرسیم.»
آقای کرزی سپس اشاره کرد که در سفر قبلی، مشرف گفته بود برادرش احمدولی در امور داخلی بلوچستان مداخله دارد. مشرف با اضطراب و عصبانیت گفت: «من هیچوقت چنین حرفی نزدهام! من گفتم برادرت در قاچاق سلاح دست دارد.»
آقای کرزی، برای اینکه فضا بیشتر متشنج نشود، با لبخند گفت: «ای کاش برادر من اینقدر شهامت و توانایی داشت که در بلوچستان مداخله کند! او حتی تا سپینبولدک هم درست نمیتواند برود و بیاید، چه رسد به اینکه در بلوچستان دخالت کند. ای کاش میتوانست!»