سازمان ملل متحد به پیری و کهن سالی رسیده است و دیگر نقش برآزنده و قابل انفاذ در قضایای داغ و مهم جهانی ندارد. این سازمان از دید نقش به بنبست فرو رفته است. از تمام قراین بر می آید که کشور های بزرگ و پر قدرت بر سرقضیه افغانستان توافق نظر ندارند و انتصاب خانم رباب فاطمه را باید در همین پیش زمینه نگاه کرد.
این دومین بار است که نماینده خاص سرمنشی ملل متحد برای افغانستان از کشور هایی انتخاب میگردد که نه وزن سیاسی دارند – نه تاریخ روابط دوجانبه ی شان با افغانستان معنا دار بوده است. خانم روزا از کشور دوست و برادر ما قرغیزستان با توسل به روش محافظه کارانه ماموریت خود را به اتمام رسانید و حتا به عنوان یک زن تا آخر دوره ماموریت خود نتوانست چند زن افغان را به دفتر یوناما برای بحث و تبادل نظر میزبانی کند.
بنگلادیش کشور با عزت و با وقار است اما برای حل بحران افغانستان نه صدای با مفهوم دارد و نه جایگاه با مفهوم. انتخاب یک دپلومات کار کشته بنگلادیشی به اسم رباب فاطمه بیشتر نشان دهنده ی اجماع و توافق میان قدرت های بزرگ را نشان میدهد که میخواهند یوناما را از رسالت برای حل بحران به ماموریت برای گزارش نویسی تقلل بدهند که چنان هم شده است. با استناد به روش یوناما در زیر سایه رقت بار طالبان این بار نیز میتوان با یقین گفت که خانم رباب فاطمه پس از احراز این کرسی عملا حرف شنو مسوول بخش سیاسی یوناما به اسم سکات سمت خواهد بود.
بخش سیاسی یوناما در اختیار یک تبعه ی امریکایی به اسم سکات قرار دارد که وی هر چیز را در محک ضمایم پنهانی قرار داد بدنام دوحه سنجش میکند و هر رسوایی و افتضاح را تلاش میکند کم اهمیت جلوه بدهد تا امور یوناما مطابق به میل واشنگتن و در خط ضمایم پنهان قرار داد دوحه پیش برود. در دورانی که خانم زورا اوتبایوا مسوول یوناما بود خطوط اساسی سیاست و رفتار یوناما را سکات سمت مشخص می ساخت و او بود که به افراد یوناما هدایت میداد و سیاست را تعیین میکرد و صرفا گاهی گاهی از اسم نماینده خاص نقل قول میکرد و یاد آور میشد. سکات سمت و دو سه نفر دیگر در یوناما که گمارده شده های قدرت های خاص اند ماموریت دارند که بحران کنونی در افغانستان را صرفا محدود به موضوع محدودیت های آموزش و حقوق زن تعریف نمایند و گاه گاهی از اداره امر به معروف طالب شکایت کنند و بس.
این مامورین یوناما که در ظاهر کارمند ملل متحد اما در اصل گزارشده به تمویل کننده های یوناما استند فروپاشی هویت ملی افغانستان را نادیده گرفته اند – بحران گسترده بشری را که ساخته دست و مغز طالبان است ربط به مسایل اقلیمی و اخراج مهاجرین توسط کشور های همسایه میدانند و مبارزه ی برحق مردم افغانستان را بر علیه گروه ضد ملی و متعصب طالبان ربط به دیاسپورا ی افغانی میدهند و از ریشه های عمیق مردمی انزجار و نفرت که در برابر طالب موجود است چشم پوشی میکنند. . این اشخاص به هر جنایت و ستم گری طالب توجیه یی پیدا میکنند زیرا از دید آنها قضاوت و بررسی عملکرد طالب باید به اساس ضمایم پنهان قرار داد دوحه باشد. به عبارت دیگر دست اندرکاران اصلی یوناما که بیشتر سایه گونه کار می نمایند قرارداد بدنام دوحه را به نحوی جانشین قانون اساسی افغانستان میدانند و در آن واشنگتن را در جایگاه دیوان عدلی برای تطبیق قانون قرار داده اند. انتصاب خانم فاطمه رباب خبر مایوس کننده است زیرا گمان مسلط بر ان است که موصوفه تعقیب کننده راه روزا اوتانبایوه خواهد بود راهی که به هیچ جای نرسید و او در زیر آوار اوراق بیروکراتیک ملل متحد گم شد و حالا شاید با حقوق بازنشستگی در نیویارک خاطرات بی مخاطب خود را بنویسد. روند سبز افغانستان – رسا امیدوار است که این تحلیل غلط از آب دراید و خانم رباب به عنوان یک دپلومات با تجربه بجای ماموریت به نقش خود بیشتر به عنوان یک رسالت انسانی و تاریخی نگاه کند و یوناما را از قفس توافق بدنام دوحه بیرون سازد و با شفافیت کار نماید.
از موصوفه توقع میرود که دروازه ملل متحد را بروی مردم افغانستان باز کند. فعلا یوناما مانند یک سازمان استخباراتی در فضای محدود و بسته با مردم در تماس است تا حدی که توان اسم بردن از دیدار های خود را ندارد. هرچند از قراین بر می آید که یوناما تقلیل یافته است و بیشتر به یک مفرزه جمع آوری اخبار و مرجع بلی و نخیر مبدل شده است و رای مستقل و مسلکی ندارد اما بازهم امید را نباید از قبل سر برید.
منتظر می مانیم که ببینیم آیا فاطمه رباب صلاحیت و توان دیدار با مردم افغانستان را میداشته باشد یا اینکه تمام ماموریت اش در دیدار با متقی و حنفی و چند سر ملیشه دیگر گروه ضد ملی و متعصب طالب معطوف خواهد بود. استدعاداریم که خانم رباب شهامت فرانسیسکو البانی را داشته باشد و رسالت انسانی را قربانی امتیاز مادی نکند و یوناما را از حالت بی روح کنونی برون سازد – شفافیت در یوناما بازگردد و لقب مفرزه استخباراتی از جبین اش دور شود.