ایستاده گی در برابر طالب انگیزه محلی و بومی دارد نه ژیوپولتیک
درباره مقاومت ضد طالبان ممکن است روایتها و تفسیرهای گوناگونی ساخته شود. چنانکه تاکنون نیز برخی کوشیدهاند آن را در چارچوب منازعات ژئوپلیتیکی، رقاب قدرتهای منطقهای یا بازیهای استخباراتی تعریف کنند. اما هیچ روایتی نمیتواند جای حقیقت را بگیرد. حقیقت این است که مقاومت ضد طالبان در جغرافیا، تاریخ و واقعیت های محلی و بومی مشخصی ظهور یافته است. مقاومتی که ریشه در آرمان ها و اراده مردمی دارد که برای دفاع از خانه، دهکده، هویت، زبان و آزادی خود برخاستهاند. بارزترین ویژگی این مقاومت خصلت محلی و بومی آن است. این مقاومت از متن جامعه و از دل مردمی سر برآورده است که زیر سلطه یک گروه متعصب و تمامیتخواه حقوق انسانی شان سرکوب شده است. همین ویژگی آن را از بسیاری از جنبشهای مسلح معاصر موسوم به محور مقاومت متمایز میسازد. مقاومتی با چنین ریشههای عمیق بومی نمیتواند ابزار تحقق منافع ژئوپلیتیکی قدرتهای خارجی باشد یا در مدار سیاستهای امنیتی آنان تعریف شود.
مشروعیت آن نه از حمایت این یا آن قدرت بلکه از حق طبیعی مردم برای دفاع از آزادی و کرامت انسانی سرچشمه میگیرد. از همین رو ارزش و اهمیت مقاومت ضد طالبان نباید با محاسبات امنیتی جنوب آسیا یا با رقابتهای ژئوپلیتیکی میان ایران، چین، روسیه، پاکستان، هند یا سایر قدرتها سنجیده شود. این مقاومت نه پروژه یک دولت است و نه بازوی نیابتی هیچ محور منطقهای. بنابراین هرگونه قیاس میان مقاومت آزادیخواهانه مردم افغانستان با گروههای موسوم به محور مقاومت در خاور میانه یا دیگر نیروهای نیابتی منطقه قیاسی نادرست و گمراهکننده است. چنین مغالطههایی نه ماهیت این مقاومت را تغییر میدهد و نه از مشروعیت آزادیبخش آن میکاهد. این مقاومت، مقاومت دهکدهها در برابر اشغال گری یک گروه عشیره ی موسوم به طالب است. این مبارزه ایستادگی مردمی است که از خانه، زبان، تاریخ، فرهنگ و هویت خود دفاع میکنند. انگیزه آن نه گسترش نفوذ سیاسی بلکه حفظ موجودیت مردمی است که هر روز حقوق انسانی و آزادیهای مدنی آنان زیر چکمههای استبداد طالبانی پایمال میشود. زبان فارسی زبان بخش بزرگی از مردم افغانستان و یکی از کهنترین ستونهای هویت فرهنگی این سرزمین است.
این زبان در همین خاک بالیده و اندیشه بزرگانی چون مولانا و دهها چهره ماندگار دیگر را در دامان خود پرورده است. امروز اما در سایه سلطه انحصاری طالبان حتی خواندن مثنوی، بزرگداشت این میراث فرهنگی و پاسداری از زبان فارسی با تهدید و تعصب مواجه است. ما مقاومت میکنیم تا زبان خود را زنده نگه داریم زیرا خاموش شدن زبان آغاز خاموش شدن حافظه تاریخی و تمدنی ماست. صدای مقاومت از دل همان مردمی برمیخیزد که زبان مادریشان هر روز بیشتر سرکوب میشود و فرهنگشان هدف حذف قرار گرفته و ابتداییترین حقوق انسانیشان سلب شده است. مردمی که قرنها با مثنوی، شاهنامه، شعر، عرفان و فرهنگ این سرزمین زیستهاند امروز حتی از نام بردن آزادانه زبان خود یا تجلیل از مفاخر فرهنگی خویش نیز محروماند. دفاع از این ارزشها صرفاً یک مطالبه داد خواهانه نیست بلکه دفاع از موجودیت تاریخی و انسانی مردم ماست. مقاومتی که بر چنین بنیادهای بومی و مردمی استوار باشد هرگز نمیتواند تابع منافع قدرتهایی شود که در سیاست خارجی خود منفعت را یگانه معیار میدانند و زبان، فرهنگ و حقوق ملتها را تنها تا جایی ارزشمند میشمارند که با منافع آنان همسو باشد.
استقلال سیاسی، استقلال فکری و استقلال تصمیمگیری از ارکان جداییناپذیر مقاومت ضد طالبان است. از این نگاه نسبت دادن این مقاومت به سازمانهای اطلاعاتی و سرویسهای استخباراتی تحریف آگاهانه واقعیت است. مقاومت ضد طالبان نه محصول طراحی اتاقهای فکر امنیتی بلکه نتیجه طبیعی ایستادگی مردمی است که دیگر حاضر به تسلیم در برابر استبداد طالبانی نیستند. البته اگر روزی هر دولت یا هر نهاد بینالمللی بدون تحمیل اراده سیاسی و بدون مطالبه وابستگی در مسیر پایان دادن به سلطه نا مشروع طالبان با اهداف مقاومت همسو شود از چنین همسویی استقبال خواهد شد. اما این همسویی هرگز به معنای وابستگی یا تغییر ماهیت مقاومت نخواهد بود. برای مقاومت ضد طالبان اولویتها کاملا روشن است. دشمن نخست طالبان است. دشمن دوم طالبان است. دشمن سوم نیز طالبان است. زیرا طالبان سرچشمه اصلی تهدید است. هر گروه تروریستی دیگری که امروز امنیت افغانستان و منطقه را تهدید میکند یا در سایه حاکمیت طالبان رشد کرده یا از فضای امنی که این گروه برای افراطگرایی فراهم ساخته بهره برده است.
تا زمان سرنگونی ملیشه های طالب مقاومت که نوید بخش پیروزی مردم ماست ادامه خواهد داشت.